تبليغاتX
فردوسی

فردوسی

فردوسي:

حکیم ابوالقاسم حسن پور علی توسی نامور به فردوسی (نزدیک به سال ۳۱۹ تا ۳۹۷ هجری خورشیدی) در دامنه توس خراسان دیده بهجهان گشود و همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد. او چکامه سرا و رزمنامه ‌سرایی ایرانی بود که شاهنامه را از نوشتار به سروده در آورد که نامی ترین رزمنامه پارسی می باشد و از سوی دیگر بلند ‌ترین چکامه به زبان پارسی تا زمان خود به شمار می رفته‌ است از این رو او را از بزرگ‌ترینچکامه سراهای پارسی‌گو دانسته‌اند. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌ است. 

فهرست مندرجات

زایش:

بر پایه دیدگاه بیشتر پژوهشگران امروزی، فردوسی در سال ۳۱۹ هجری خورشیدی (329 ه.ق./940 میلادی) در روستای باژ (پاز امروزی) در شهرتوس خراسان دیده به جهان گشود. .

باورمندان به زایش فردوسی در سال "۳۱۹ شمسی" چنین می‌پندارند که چون در یکی از چکامه‌های فردوسی می‌توان زمان چیرگی سلطان محمود غزنوی بر ایران در سال ۳۷۵ شمسی را دریافت کرد :

 

بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت              نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت

 

فریدون بیداردل زنده شد             زمین و زمان پیش او بنده شد

و همچنین با درنگریستن به این که فردوسی در سال ۳۷۵، پنجاه و هشت ساله بوده‌است،می توان درست بودن این گمانه را پذیرفت.

نظامی عروضی، که نخستین کسی است که دربارهٔ زندگی فردوسی جستاری نوشته‌است، زایش فردوسی را در ده «باز» (پاز) دانسته‌است که عربی شده «پاژ» است. بن مایه‌های تازه تر روستاهای «شاداب» و «رزان» را نیز جایگاه زایش فردوسی دانسته‌اند اما بیشتر پژوهشگران امروزی این گمانه‌ها را بی پایه می‌دانند.پاز امروزه در ۱۵ کیلومتری شمال(آپا اختر) مشهد در استان خراسان رضوی ایران جای دارد.

نام او را بن مایه‌های کهن تر مانند عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده (نگاشته حمدالله  مستوفی) «حسن» نوشته‌اند و بن مایه‌های تازه تر مانند مقدمهٔ بایسنغری (که بیشتر پژوهشگران آن را بی‌ارزش می‌دانند و محمدتقی بهار آن را «لاطایلات بی‌بنیاد» خوانده‌است) آن را «منصور» گفته‌اند. نام پدرش نیز در تاریخ گزیده و یک بن مایه کهن دیگر «علی» گفته شده‌است.

محمدامین ریاحی، از فردوسی‌شناسان امروزین، نام «حسن بن علی» را به سبب شیعه بودن فردوسی پذیرفتنی تر دانسته. بن مایه‌های کم‌ارزش تر نام‌های دیگری نیز برای پدر فردوسی آورده‌اند مانند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران در باره نادرست بودن نام «فخرالدین» نوشته‌است که دادن کنیه هایی(لقب) که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان آغاز نوجوانی فردوسی کاربرد پیدا کرده‌است و ویژه «امیران مقتدر» بوده‌است، ازاین رو پدر فردوسی نمی‌توانسته چنین کنیه‌ای (لقب)داشته باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

کودکی و آموزش:

پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به چم(معنی) ایرانی‌تبار و نیز به چم(معنی) دارنده ده بوده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۲) که می‌توان از آن اینگونه برداشت کرد که زندگی کم و بیش آسوده‌ای داشته‌است از این رو گمان می‌رود که خانوادهٔ فردوسی در کودکی وی کمبودی نداشته‌اند و وی از آموزش درخوری بهره مند بوده‌است. بر پایه دیده‌ها می‌توان از شاهنامه اینگونه برداشت کرد که او جدا از زبان فارسی دری با زبان‌های عربی و پهلوی نیز آشنا بوده‌است. همچنین اینگونه پنداشته می‌شود که فردوسی با فلسفه یونانی نیز آشنایی داشته‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۴).

جوانی و چکامه سرایی:

کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب پارسی بودند.آغاز سرودن شاهنامه را بر پایه شاهنامه ابومنصوری شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند، اما با درنگریستن به توانایی فردوسی در چکامه فارسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز چکامه سرایی می‌کرده‌است و چه بسا سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر پایه داستان‌های کهنی که در داستان‌های گفتاری مردم جای داشته‌اند، آغاز کرده‌است. این گمانه می‌تواند یکی از سبب‌های ناهمگونی‌های زیاد ویرایش‌های دستنویس شاهنامه باشد، به این سان که ویرایش‌های کهن‌تری از این داستان‌های پراکنده بن مایه نویسندگان شده باشد. از دسته داستان‌هایی که گمان می‌رود در زمان جوانی وی گفته شده باشد می‌توان داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش را نام برد.

فردوسی پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی و نیمه کاره ماندن گشتاسب‌نامهاش (که به زمان زندگانی زرتشت می‌پردازد) به نگاشته شدن شاهنامه ابومنصوری -که نوشتاری بوده و نه چکامه و بن مایه "دقیقی" در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به چکامه در آورد. (سید حسن تقی‌زاده بر این باور است که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد چراکه با نگریستن به تاریخ چیره شدن غزنویان بر ایران ، که پس از آغاز سروده شدن بخش زیادی از شاهنامه بوده‌است چنین چیزی باورپذیر نیست. فردوسی در این سفر "شاهنامهٔ ابومنصوری" را نیافت اما در بازگشت به توس، امیرک منصور-که از دوستان فردوسی بوده‌است و "شاهنامه ابومنصوری" به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق یکپارچه و نوشته شده بود- آن را به فردوسی می‌دهد و با او پیمان می‌بندد که در سرودن شاهنامه او را یاری نماید..

سرودن شاهنامه:

شاهنامه پر آوازه ترین سروده فردوسی و یکی از بزرگ ترین نوشته‌های ادبیات کهن فارسی می‌باشد. فردوسی برای سرودن آن نزدیک به پانزده سال -بر پایه شاهنامهٔ ابومنصوری- تلاش نمود ، و سر انجام آن را در سال ۳۷۲ شمسی به پایان رساند. فردوسی از آنجا که به گفت خودش "هیچ پادشاهی سزاواری پیشکش شدن شاهنامه را نیافته بود («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)"، برای چندی آن را پنهان نگه داشت و در این زمان بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود.

پس از گذشت ده سال (نزدیک به سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شست و پنج سالگی) فردوسی که تهی دست شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، بر آن شد که شاهنامه را به" سلطان محمود" پیشکش کند. ازاین رو ویرایش نوینی از شاهنامه را آغاز کرد و بخش‌هایی از شاهنامه را که در ستایش پیشینه کهن و شاهان باستانی ایران بودند ، را با سروده‌هایی در رسای "سلطان محمود" و نزدیکانش جای‌گزین کرد. ویرایش دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت (به باور تقی‌زاده در سال ۳۸۹) که نزدیک به پنجاه هزار تا شست هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت نسک برای سلطان محمود فرستاد.

به گفتهٔ خود فردوسی" سلطان محمود" به شاهنامه نگاه نکرد و پاداشی هم برای وی نفرستاد. از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر به پشیمانی و به امید بخشش بودن برخی از نزدیکان "سلطان محمود" مانند «سالار شاه» پرداخته‌است. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده در(«کنون عمر نزدیک هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شد») و («کنون سالم آمد به هفتاد و شش/غنوده همه چشم میشار فش»( خود را هشتادساله و بار دیگر هفتاد وشش ساله خوانده‌است.

مرگ و آرامگاه:

نخستین بن مایه‌ای که از زمان مرگ فردوسی یادکرده‌است مقدمه بایسنغری می‌باشد که پیشینه آن به سال ۴۰۳ هجری شمسی بازمی‌گردد این دیباچه که امروزه بی پایه ترین بن مایه شناخته می‌شود از بن مایه‌ای دیگر یاد نکرده‌است. بیشتر بن مایه‌ها همین تاریخ را از دیباچه بایسنغری گفت آورد کرده‌اند ، جدای از تذکرة الشعراء (که آن هم بسیار بی پایه‌است) که زمان مرگ او را درسال ۳۹۸ شمسی آورده‌است.

محمدامین ریاحی، با درنگریستن به گفته‌هایی که فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد کرده‌است، این گونه برداشت کرده‌است که فردوسی می‌بایست پیش از سال ۳۹۸ ازجهان رفته باشد.

پس از مرگ، از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری شد و سرانجام در باغ خود وی یا دخترش در توس به خاک سپرده شد. بن مایه‌های گوناگون چرایی به خاک سپرده نشدن او در گورستان مسلمانان را به سبب دشمنی یکی از دانشمندان کینه توز توس (بر پایه چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را اینگونه آورده‌است که «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی نماز نخوانده‌است و حمدالله مستوفی در پیشگفتارظفرنامه او را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که پیروان زیادی داشته‌است. در برخی بن مایه‌های دیگر نام او را «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز خوانده‌اند که گمان می‌رود عربی شده نام گرگانی باشد. ریاحی پیوند دادن آن رخداد با کُرّکانی صوفی را ناروا و دروغ دانسته‌است و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی نزدیک به سی سال داشته‌است از دید تاریخی نیز این انگ را دروغ شمرده‌است. از زمان به خاکسپاری فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۲۶۳ شمسی به فرمان میرزا عبدالوهاب خان شیرازی سردمدار خراسان جایگاه آرامگاه را شناسایی کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از ویران شدن این ساختمان، انجمن آثار ملی به پافشاری محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده آغازگر بازسازی آرامگاه فردوسی شد و با فراهم آوردن هزینهٔ این کار از مردم (بدون بهره گیری از یاری دولت) در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ برای بازدید مردم بازگشایی شد. این آرامگاه به سبب نشست در ۱۳۴۳ دوباره ً ویران شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت. .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارامگاه فردوسي در توس خراسان

 

 

 

 

 

 

 

سنگ ارامگاه فردوسي

 

 

 

 

افسانه‌های دربارهٔ فردوسی:

 

افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه گفته شده که بیشتر به سبب شور و دلبستگی مردم دوستدار فردوسی و انگارپردازی شاهنامه خوانان پدید امده‌اند. بی پایه بودن بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با بهره گیری از بن مایه‌های تاریخی یا با بهره گیری از سروده‌های شاهنامه روشن می‌شود. از این دست می‌توان داستان راه یافتن نسک پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند و سرانجام به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، داستان راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، رویارویی فردوسی در سرودن چکامه با سه چکامه سرای دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، داستان‌های سفر فردوسی به غزنه یا ماندنش در غزنه، داستان فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، داستان پیشکش کردن شاهنامه به سلطان محمود به سبب نیازمندی و تنگدستی وی در فراهم آوردن جهیزیه برای دخترش، داستان فرستادن پیشکشی که سلطان محمود به فردوسی نوید آن را داده بوده‌است به سان پول سیمین به جای زر به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن پاداش به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن پاداش زر با مرگ فردوسی را نام برد.

 

نگاشته ها:

تنها نگاشته‌ای که روشن شده از برای فردوسی است،خود شاهنامه‌است (جدای از بیت‌هایی که خود او از سروده‌های دقیقی دانسته‌است). نگاشته‌های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده‌اند مانند چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که برخی پژوهشگران امروزی در این که سراینده آنها فردوسی باشد بسیار دودل می‌باشند و به ویژه قصیده‌ها را سرودهٔ زمان صفویان می‌دانند (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۴۵).

نگاشته‌های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده‌اند که بیشترشان بی پایه هستند. نامور ترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمه بایسنغری سروده فردوسی به شمار رفته‌است. اما این گمانه از سوی بسیاری از پژوهشگران امروزی نادرست دانسته شده و از آن میان مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است. محمدامین ریاحی او را شرف‌الدین یزدی (که ریاحی او را «دروغ‌پرداز» نامیده‌است) دانسته‌است و بر این باور بوده‌است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین نویسنده نوشته باشد (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۵۱). یکی از نگاشته‌های دیگری که از برای فردوسی دانسته‌اند گرشاسب‌نامه است که روشن شده‌است نوشته اسدی توسی است و چند دهه پس از مرگ فردوسی سروده شده‌است.

 

نوشتهٔ دیگری که از برای فردوسی دانسته شده‌است «هجونامه»ای در برابر سلطان محمود است که به گفتار نظامی عروضی سد بیت بوده‌است و شش بیت از آن به جای مانده‌است. ویرایش‌های گوناگونی از این هجونامه در دست بوده‌است که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت داشته‌اند. بودن چنین هجونامه‌ای را برخی از پژوهشگران نادرست و برخی به‌هایش رسانده(هایش=تایید)مانند محمود شیرانی که با درنگریستن به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگرش نیز از دید ادبی کاستی دارند چنین برداشت کرده که این هجونامه ساختگی است اما محمدامین ریاحی با درنگریستن به این که از این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (مدّاح مسعود سوم غزنوی)، که پیش از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است، نامی برده شده‌است، بودن آن را‌هایش کرده‌است.

درخور گفت است که گمان می‌رود یکی از نامورترین بیت‌های فردوسی -که در زیر آمده‌است و آن را برخی از آن خود شاهنامه و برخی دیگر از هجونامه دانسته‌اند- نیز از خود وی نباشد (خطیبی ۱۳۸۴، صص ۱۹ و ۲۰):

 

بسی رنج بردم در این سال سی                       عَجَم زنده کردم بدین پارسی

 

در نسخه‌های کهن تر شاهنامه این بیت چنین آمده‌است:

 

     من این نامه فرخ گرفتم به فال                    بسی رنج بردم به بسیار سال

 

بسیار دور از باور است که این سراینده میهن دوست ایرانیان را عجم به چم(معنی) گنگ و بی زبان خوانده باشد.

 

در "فرهنگ فشرده" نوشته دکتر حسن انوری در برگ ۱۵۴۲آمده‌است:

(ajam)عجم ۱-غیر عرب، بویژه ایرانی ۲- ایرانیان ۳- سرزمینی که ساکنان آن غیرعرب باشند۴-ایران

(ojm َ)عجم ۱-زبان بسته‌ها گنگ زبان ۲- نشانهءحرکتی که رو یا زیر حروف گذاشته می‌شود

پس منظور فردوسی عجم بمعنی ایرانی است نه معنی گنگ زبان

 

نمونه سروده‌ها:

نباشد همی نیک و بد پایدار                                         همان به که نیکی بود یادگار

 

دراز است دست فلک بر بدی                                       همه نیکویی کن اگر بخردی

 

چو نیکی کنی، نیکی آید برت                                       بدی را بدی باشد اندرخورت

 

چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای                                       تو با هر کسی نیز، نیکی نمای

 

مکن بد، که بینی به فرجام بد                                      ز بد گردد اندر جهان، نام بد

 

به نیکی بباید تن آراستن                                            که نیکی نشاید ز کس خواستن

 

وگر بد کنی، جز بدی ندروی                                        شبی در جهان شادمان نغنوی

 

دوستداران و دشمنان فردوسی:

در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی ناسازگاری و کینه ورزی با شاهنامه آغاز شد که بیشتر به سبب سیاست‌های ایران ستیزانه دربار عباسیان و مدارس نظامیه پدید آمد.سلطان محمود پس از چیرگی بر ری در سال ۴۰۷ شمسی، مجدالدولهٔ دیلمی را به سبب خواندن شاهنامه سرزنش کرده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۶۰). نویسندگانی نیز، مانند عبدالجلیل رازی قزوینی _که شیعه بوده‌است_ شاهنامه را «ستایش گبرکان» دانسته‌اند (همچنین عطار نیشابوری) و خواندن آن را «بدعت و ضلالت». سرایندگان دیگری نیز از فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر») و معزی نیشابوری («من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر») گرفته تا انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش») فردوسی را سرزنش کرده‌اند. گمان می‌رود که اینان به سبب خوشنود سازی سردمداران ایران ستیزی که از فردوسی دل خوشی نداشته‌اند، شاهنامه را دروغ، پر از کاستی، یا بی‌ارزش دانسته‌اند.

جدا از بایکوتی که دربارهٔ فردوسی بوده‌است و به سبب آن بسیاری از بن مایه‌ها نامی از فردوسی یا شاهنامه نیاورده‌اند، در بخش‌هایی که سردمداران عباسیان بر آنها چیرگی کمتری داشته‌اند، از شبه‌قاره هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، کسانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند.برای نمونه مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه گرد آورد و نظامی عروضی در میانه‌های قرن ششم هجری نخستین زندگی نامه از فردوسی را در چهار مقاله نوشت. در نزدیکی سال ۶۰۱ شمسی نیز کوتاه‌ای از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی برگردانده شد.

پس از یورش مغول و نابودی عباسیان پرداختن به شاهنامه در نزد درباریان نیز افزایش یافت و از این دست حمدالله مستوفی در آغازه قرن هشتم هجری در زمان ایلخانان ویرایشی از شاهنامه بر پایه بن مایه‌های گوناگونی که یافته بود پدید آورد. در زمان تیموریان نیز، در سال ۸۰۴ شمسی در هرات، به دستور شاهزادهٔ تیموری بایسنغر میرزا ویرایشی نگاره دار از شاهنامه پدید آورده شد که گمان می‌رود بسیاری از روی آن نوشته‌اند.

صفویان با درنگریستن به این که خودشان مانند فردوسی شیعه و ایرانی بودند، نگرش ویژه‌ای به فردوسی داشتند. برای مثال شاه اسماعیل یکم نام فرزندان خود را از شاهنامه انتخاب کرده است: شاه تهماسب یکم، القاس میرزا، سام میرزا، بهرام میرزا، فرنگیس و ...

مرتضی مطهری یکی از سرسخت ترین کسانی بود که با فردوسی همسو نبود چنانچه می‌گوید:

((فردوسی با شاهنامه افسانه‌ای خود که کتاب شعر (یعنی تخیّلات و پندارهای شاعرانه‌) است خواست باطلی را در مقابل قرآن عَلم کند؛ و موهومی را در برابر یقین بر سر پا دارد. خداوند وی را به جزای خودش در دنیا رسانید، و از عاقبتش در آخرت خبر نداریم.))

فردوسی‌پژوهی:

پس از تلاش حمدالله مستوفی در ویرایش شاهنامه در سده هشتم و شاهنامهٔ بایسنغری در سده نهم هجری، نخستین ویرایش شاهنامه در کلکته انجام گرفت که بار نخست خورد بود و در ۱۱۹۰ شمسی (بدست ماثیو لمسدن) و بار دوم یکپارچه در ۱۲۰۸ (به ویرایش ترنر ماکان انگلیسی) چاپ شد. از ویرایشگران دیگر شاهنامه می‌توان از ژول مول فرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از ویراستاران ایرانی شاهنامه می‌توان عبدالحسین نوشین، مجتبی مینوی، محمد مختاری، و جلال خالقی مطلق و فریدون جنیدی را نام برد.

به سبب زیاد بودن شمار دوستداران فردوسی در رده جهانی، پژوهش‌های فراوانی دربارهٔ وی و شاهنامه انجام گرفته‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، عبدالحسین نوشین، محمد قزوینی، و ایرج افشار از دسته به نام ترین پژوهشگران دربارهٔ فردوسی هستند.

در میان شاهنامه‌پژوهان نامبرده، جلال خالقی مطلق، بازنگرانه ترین جستار در باره شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان پددید آورده‌است.شاهنامه ویرایش وی همچنین به گفته برخی بهترین ویرایش از شاهنامه‌است و در ۸ نسک بدست انتشارات ایرانیکا چاپ گردید است.

هانس هاینریش شِدِر ایران شناس آلمانی در سخنرانیی که در کنگره فردوسی در در ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۳۴ میلادی (پنجم مهرماه ۱۳۱۳ خورشیدی) به پاس هزاره فردوسی و در شهر برلین بر پا شده بود می‌گوید چیرگی بر ایران بدست مغولان و از میان رفتن توان ایران پس از یک سده رهایی از چیرگی بیگانگان از سبب‌های گرایش ایرانیان به شاهنامه و تلاش برای بازیابی کیستی(هویت) فراموش شده خویش می‌باشد.

همچنین وی همانندی روزگار ایرانیان در زمان فردوسی با آلمان سده نوزدهم را چرایی گرایش اندیشمندان آن کشور به شاهنامه فردوسی و برگردان آن به آلمانی می‌داند. اما به گفته بسیاری از پژوهشگران ایران فردوسی بزرگترین رزمنامه جهان را پدید آورده که دربردارنده تاریخ جهان باستان است.

جایگاه جهانی:

نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده‌است. شاهنامهٔ فردوسی به بیشتر زبانهای زنده جهان برگردانده شده‌است.

تندیس‌های فردوسی:

از فردوسی تندیس‌های زیادی ساخته شده که شاید کهن ترین آنها تندیس باغ نگارستان باشد. تندیس‌های دیگر : تندیس میدان فردوسی،تندیس دانشگده ادبیات دانشگاه تهران، تندیس دانشکده ادببیات دانشگاه فردوسی، تندیس رم ایتالیا و تندیس آرامگاه فردوسی.

بن مایه‌ها:

شاهنامه در روز فردوسی (بی بی سی فارسی ۲۵اردیبهشت۱۳۸۷)

ص ۱۴۶ نور ملکوت قرآن - تالیف مرتضی مطهری/ جلد چهارم / قسمت ششم

شاهنامه فردوسی، مشهورترین اثرِ ناشناخته (بی بی سی فارسی، ۷خرداد۱۳۸۷)

گفت و گو با دکتر «جلال خالقی مطلق» ؛می دانستم تصحیح شاهنامه ۴۰ سال طول می‌کشد (آتی بان، اردیبهشت ۱۳۸۷)

فردوسی و شاهنامه او در آلمان(بی بی سی فارسی)

خطیبی، ابوالفضل، «بیتهای عرب‌ستیزانه در شاهنامه»، نشر دانش، سال بیست و یکم، شمارهٔ سوم، پاییز ۱۳۸۴.

صفا، ذبیح اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (8جلد)، انتشارات فردوس. روایی، محمد.

 «بر چکاد شاهنامه»، صص نه تا نوزده، مندرج در بر چکاد شاهنامه (برگزیدهٔ شاهنامهٔ فردوسی). چاپ اول، تهران: انتشارات ناهید، ۱۳۷۱.

محمدامین ریاحی فردوسی. چاپ سوم، تهران: طرح نو، ۱۳۸۰. شابک ‎۹۶۴‐۵۶۲۵‐۳۸‐۶.

مول، ژول، دیباچهٔ شاهنامه. ترجمهٔ جهانگیر افکاری، چاپ چهارم، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۹.

شاهنامه در روز فردوسی (بی بی سی فارسی ۲۵اردیبهشت۱۳۸۷)

ص ۱۴۶ نور ملکوت قرآن - تالیف مرتضی مطهری/ جلد چهارم / قسمت ششم

شاهنامه فردوسی، مشهورترین اثرِ ناشناخته (بی بی سی فارسی، ۷خرداد۱۳۸۷)

گفت و گو با دکتر «جلال خالقی مطلق» ؛می دانستم تصحیح شاهنامه ۴۰ سال طول می‌کشد (آتی بان، اردیبهشت ۱۳۸۷)

فردوسی و شاهنامه او در آلمان(بی بی سی فارسی)

 

 

جستارهای وابسته:

 

فردوسی از نگاه دیگران

فردوسی و سلطان محمود

شاعران پارسی‌گوی

داستان‌سرایان ایرانی

شعر کلاسیک فارسی

پیوند به بیرون:

شاه‌نامه، شاهنامهٔ فردوسی در ری‌را ـ کتاب‌خانهٔ آزادِ فارسی

تاریخچهٔ آرامگاه فردوسی (سایت پاسارگاد، دکتر اسماعیل نوری علا)

مجسمه فردوسی در Villa Borghese پارک در رم(ساخته ابوالحسن صدیقی)

تجلیل از حمود مشرف تهرانی (م.آزاد)بازنویس شاهنامه برای کودکان (ماهنامه شهرزاد، اردیبهشت ۱۳۸۷)

فردوسی در دانشنامه ایرانیکا

فردوسی، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (irib)

دانلود شاهنامه فردوسی (قالب PDF)

جستجوگر هوشمند شاهنامه

 

شاهنامه فردوسي:

اثر جاويدان حكيم ابوالقاسم فردوسي طوسي

بزرگترين شاعر دوره ساماني و غزنوي، حکيم ابوالقاسم فردوسي است.  فردوسي در طبران طوس به سال 329 هجري بدنيا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و در آن ولايت مکنتي داشت. از احوال او در عهد کودکي و جواني اطلاع درستي نداريم؛ اينقدر معلوم است که در جواني از برکت درآمد املاک پدر بکسي محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهيدستي افتاده است.

 

فردوسي از همان ابتداي کار که به کسب علم و دانش پرداخت به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاريخ و اطلاعات راجع به گذشته ايران علاقه مي ورزيد. همين علاقه به داستانهاي کهن بود که او را بفکر نظم شاهنامه انداخت.

 

چنانکه از گفته خود او در شاهنامه بر مي آيد، مدتها در جستجوي اين کتاب بود. مدتي را که بر سر اين کار رنج برد بتفاوت 25، 30 و 35 سال ذکر ميکنند. آنچه محقق است اين است که وي براي نظم کتاب نه از روي ترتيبي که اکنون در توالي داستانها است کار کرده و نه اينکه بدون وقفه مشغول نظم و تصنيف آن بوده است.

 

به هر حال فردوسي نزديک به سي سال از بهترين ايام زندگي خويش را وقف شاهنامه کرد و بر سر اينکار جواني خود را به پيري رسانيد. به اميد اتمام شاهنامه تمام ثروت و مکنت خود را اندک اندک از دست داد. در اوايل شروع اين کار، هم خود او ثروت و مکنت کافي داشت و هم بعضي از رجال و بزرگان خراسان وسايل آسايش خاطر او را فراهم مي کردند. اما در اواخر کار که ظاهراً قسمت عمده شاهنامه را به اتمام رسانده بود در دوران پيري گرفتار فقر و تنگدستي گرديد، و در دوران قحطي و گرسنگي خراسان که در حدود سال 402 هجري قمري روي داد، از ثروت و دارائي عاري بود.

 

بايد دانست بر خلاف آنچه مشهور است، فردوسي شاهنامه را صرفاً بخاطر علاقه خويش و حتي سالها قبل از آنکه سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طي اين کار رفته رفته ثروت و جواني را از دست داد، در صدد برآمد که آنرا بنام پادشاهي بزرگ کند و بگمان اينکه سلطان غزنين چنانکه بايد قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را بنام او کرد و راه غزنين را در پيش گرفت. اما سلطان محمود که به مدايح و اشعار ستايش آميز شاعران بيش از تاريخ و داستانهاي پهلواني علاقه داشت، قدر سخن شاعر را ندانست و او را چنانکه شايسته اش بود تشويق نکرد.

 

سبب آنکه شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نيست. بعضي گفته اند که به سبب بدگوئي حسودان، فردوسي نزد محمود به بد ديني متهم گشته بود و از اين رو سلطان باو بي اعتنائي کرد. ظاهراً بعضي از شاعران دربار سلطان محمود که بر لطف طبع و تبحر استاد طوس حسد مي بردند خاطر سلطان را مشوب کرده و داستانهاي شاهنامه و پهلوانان قديم ايران را در نظر وي پست و ناچيز جلوه داده بودند. بهر حال گويا سلطان شاهنامه را بي ارزش دانست و از رستم بزشتي ياد کرد و چنانکه مؤلف تاريخ سيستان مي گويد، بر فردوسي خشم آورد که "شاهنامه خود هيچ نيست مگر حديث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".

 

و گفته اند که فردوسي از اين بي اعتنائي محمود بر آشفت و آزرده خاطر گشت و بيتي چند در هجو سلطان محمود گفت و از بيم محمود غزنين را ترک کرد و با خشم و ترس يک چند در شهرهائي چون هرات، ري و طبرستان متواري بود و از شهري به شهر ديگر ميرفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود طوس درگذشت. تاريخ وفاتش را بعضي 411 و برخي 416 هجري قمري نوشته اند.

 

گويند که چند سال بعد، محمود را بمناسبتي از فردوسي ياد آمد و از رفتاري که با آن شاعر آزاده کرده بود پشيمان گرديد و در صدد دلجوئي از او برآمد و فرمان داد تا مالي هنگفت براي او از غزنين به طوس گسيل دارند و از او دلجوئي کنند. اما چنانکه تذکره نويسان نوشته اند، روزي که هديه سلطان را از غزنين به طوس مي آوردند، جنازه شاعر را از طوس بيرون مي بردند؛ از وي جز دختري نمانده بود، زيرا پسرش هم در حيات پدر وفات يافته بود و استاد را از مرگ خود پريشان و اندوهگين ساخته بود.

 

شاهنامه نه فقط بزرگترين و پر مايه ترين مجموعه شعر است که از عهد ساماني و غزنوي بيادگار مانده است بلکه مهمترين سند عظمت زبان فارسي و بارزترين مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ايران قديم و خزانه لغت و گنجينه ادبيات فارسي است.

 

فردوسي طبع لطيف و خوي پاکيزه داشت. سخنش از طعن و هجو و دروغ و تملق خالي بود و تا ميتوانست الفاظ  ناشايست و کلمات دور از اخلاق بکار نمي برد. در وطن دوستي سري پر شور داشت. به داستانهاي کهن و به تاريخ و سنن آداب نيک ايران قديم عشق مي ورزيد؛ و از تورانيان و روميان و اعراب به سبب صدماتي که بر ايران وارد آورده بودند نفرت داشت.

 

بهر حال استاد طوس مردي پاکدل و نوعدوست و مهربان بود و نسبت به تمام مردم محبت داشت، اما دشمنان ايران را بهيچ وجه نمي بخشود . عشق و علاقه او نسبت به شاهان و پهلوانان ايران زمين از هر بيتي که در باب آنها گفته، آشکار است و بهمين علت بايد او را دوستدار عظمت ايران و مبشر وحدت و شوکت ايران شمرد.

منبع:

www.ferdosi3.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 18:6  توسط   |